نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

  نفوذ هوای سرد و فعالیت سامانه بارشی که طی روزهای اخیر شهرستان را تحت تاثیر قرار داده بود، از دیروز...

موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

  دنبال خبری کهنه بودم که خبر دیگری هم به چشم آمد. اشاره به این دارد که موسیقی عاشیقی توسط کشور آذ...

در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

چند روز است که خیابان های اهر ارشد هر روزه خود را نمی بیند و صدایش را نمی شنود. ارشد یوسف نژاد روزنا...

فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

حجت الاسلام سید حجت سیدی صبح امروز سه شنبه هم زمان با سالرزو صدور فرمان تاریخی حضرت امام خمینی(ره) م...

رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

  رضا علیزاده در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در تبریز، با اشاره به ترکیب هیئت‌رئیسه دائم مجلس دهم، اظه...

  • نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

    جمعه ، 7 آبان 1395 ، 06:33
  • شرکت ملی مس در جهت عکس تحقق اقتصاد مقاومتی گام بر می‌دارد

    سه شنبه ، 26 مرداد 1395 ، 12:32
  • موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

    شنبه ، 19 تیر 1395 ، 06:35
  • در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 05:00
  • فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 04:54
  • رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:09
  • مرگ موتورسوار در برخورد با ال 90 در سه‌راهی گزانبند در جاده ورزقان –خاروانا

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:04

 


 با من بی کس تنها شده یارا تو بمان همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان تقدیم به استاندار محترم آذربایجان شرقی که اولین سفر استانی خویش را از زمین زخمی ورزقان شروع کردند برف می بارد و باران مردی در رکاب است سوی ورزقان مهد دلیران با شتاب تاخت چو تیری زچله رهید همپای باد و کولاک بر زمین زخمی رسید هوس بوسه به سر بود در آن هوای طوفانی بر مزار سر د وخاموش در هوای زمستانی مادری گفت پسرم زسرما هلاکیم هلاک تو از جنس دردی تو از جنس خاک زمین زخم دارد دلش ریش و چاک تو آرش کمانگیر من بساز ید این خاک پاک تو سردار جنگی بیایید پیچک شویم و یا در هوایت بادبادک شویم به دستم دهی دست خویش دلی صاف و کودک شویم تو و من بیا ما شویم بسوزیم و سازیم گرما شویم نیاید به ما بند سرما شویم چه خوب است در این تلخی سرد و برف بفکر بهار و به فردا شویم شعر از : ابراهیم رزمی زنگ آبادی جناب دکتر جبارزاده 32 سال پیش تازه درسم را تمام کرده بودم اول تیر سال شصت و نه بود مرکب نمره های خردادم خشک نشده بود روز شنبه بود که در ساختمان هلال احمر جهت اعزام به منطقه لوشان به همراه سایر دوستان لباس آبی رنگ امداد را بتن کردم آمبولانس ها حاضر بودند و ما با جمعی از پرسنل بنیاد ایثار گران و جانبازان راهی منطقه رحمت آباد و عمارلو که اکثریتی از جمعیت شهرستان رودبار را به خود اختصاص داده بود حرکت کردیم مقصد ما جایی بود که زمین لرزه باعث تخریب تمام روستاها یش شده بود و در این میان کودکان و پیران به خصوص دختربچه های زیادی در آوار مانده و هلاک شده بودند و اکنون با گذشت دو دهه از آن روز با یاد آوری خاطرات زلزله شمال اشک در چشمانم حلقه می زند آری شمال سرسبز من به تلی از آوار و خرابی تبدیل شده بود و در روستای کلیشم بزرگ چه چیزها که با چشم خود ندیدم و نشنیدم . شاید روستا های عمارلو -سوسف - سرمل – لیاول مرا از یاد بردند ولی من هر گز گریه کودکان آن دیار سر سبز را نمی توانم فراموش کنم و حضور در آن منطقه چنان زخمی بر دلم گذاشت که هنوز هم رد آلام و رنج‌های عمیق ناشی از آن پس از سال‌ها بر قلب و روح من لانه کرده . سالها گذشت زخم دلم تازه مرحم یافته بود که در ساعت 5:26 بامداد 5 دی سال 1382 زمین لرزه ای به شدت 6.6 رشتر با آن همه قربانی و مجروح تمام جسم و روح و خیال مرا به سرزمین « استاد آواز استاد بسطامی » کشاند دو سال بعد با غمگنامه اي از بم که فرزندان و مادران و کودکان و دانش آموزان مدرسه شبانه دخترانه به سستي يک سقف جان داده بودند در داستانی با نام (( نگار بم )) نوشتم آن روز رتبه اول کشوری را کسب کردم گویا توانسته بودم با احساسی که خداوند بعنوان ودیعه برایم ارزانی کرده مظلومیت مدرسه دخترانه بم را بتصویر بکشم اکنون 10سال از آن روز سپري شده و نگار و ياد عزیزان و جان باختگان آن دیار هنوز هم که هنوز است در بغض دلم باقيمانده است . جناب دکتر جبار زاده استاندار محترم آذربایجان هرگز فکر نمی کردم روزی هم از زادگاهم داستانی یا شعری با مضنون زلزله بنویسم یا شعری بر ای جان باختگان زادگاهم بسرایم . حادثه زلزله دلخراش ورزقان حادثه غم انگیز در یک دهه اخیر است حادثه ای که باعث شد تا استانی که شما هم اکنون استاندار آن هستید زیباترین صحنه های همدلی را خلق کنند . آن روز مردم به صحنه آمدند و با کمک های خود جوش خویش تابلو های ایثار خلق کردند هنرمندان و ورزشکاران و کلیه آحاد مردم آمدند تا آنچه را که در توان داشتند به کمک این عزیزان بشتافند خبر نگاران آمدند تا صحنه های ایثار را به مردم عالم هدیه دهند و روی زیبای همدلی را به جهانیان نشان دهند تا مرهمی بر زخم های مردم باشد در نخستین برگ تقویم زلزله به یاد مسئولان و عزیزانی می افتم که با مهربانی و جامه خاکی باعث شدند زبانه زخم و درد هولناک حرمان فروکش کند تا خنجر زمین جسم و روح زلزله زدگان را بیش از این نیازارد تا در همان ساعت اولیه گره ابروانشان از پیدا شدن عزیز دیگری باز شود استاندار محبوب آن روز خورشید کم کم غروب می کرد و شب در راه بود تا دامن سياهش را برپيكره شهرورزقان بكشد مردم آرام آرام براي بدر کردن خستگي ها قدم به خانه می نهادند و بچه ها در رويای شيرين و غمناك خود گم می شد ند . مرد پیر دهکده نگاهی به آسمان کرد گویا خورشید میل رفتن نداشت و تا شب خیلی مانده بود و پیر مرد به رسم تجربه فهمید آن شب گويي ستاره‌ها هم شوق درخشش در سر ندارد ماه در گير و دارغروب با درد زمین و زمینیان آرام و خاموش نشسته بود و به مردماني كه برای تلاش دست از پا نمی شناختند و با لبخند و مهربانی بر هم دیگر سلام می کردند و بر سپری شدن روز دیگر و شوق بيدار شدن در روزي ديگر به سر داشتند لبخند مي‌زد. شیفت بعد از ظهر مدرسه ها تازه تعطیل شده بود كودكان روستا های اطراف ورزقان گنجشگها را چون مادری درميان دست‌هاي كوچك خود پناه داده بودند و با شادي و شور و شوق به آنان لبخند مي‌زدند. .خورشید قصد سفر كرد تا باري ديگرماه در آسمان زیبای این منطقه در ذهن اين مردمان طلوع كند، در همین حول و احوال گاهواره زندگي تكاني شديد خورد و بسياري از آرزوهاي گفته و ناگفته در ميان آوار جا ماند. آري در آن سپيده‌دم، حنجره خوش صداي اذان غروب در ميان آوار براي هميشه خاطره‌اي ماندگار شد. و اينطور شد در آن غروب پرنده خیال كساني كه در خواب بودند به خواب ابدی رفت و براي هميشه در ذهنها جاودان ماند و آنانی كه مجال نجات خود يافتند كاشانه از دست دادند و داغ از دست دادن پدري، مادري و يا عزيز ديگري تا ابد بر لوح دلشان نقش بست. جناب دکتر جبار زاده چشمتان بد نبیند آن شب بود كه بچه های ورزقان در آغوش هواي سرد رها شدند و دنياي كودكي‌شان در آغوش گرم خاک ذوب ‌شد و از بين ‌رفت. درختان پر صلابت چون مردم فهیم این دیار از غرش زمين به دنبال تكيه‌گاهي بودند كه بر آن تكيه زنند و چون کوهها ی این دیار استواري بياموزند. آری ان شب همه دست به دست هم دادند تا حماسه ای دیگر بیافرینند دکتر جبارزاده استاندار محترم بعد از یک سال و اندی گذشت ، درختان سرسبز ورزقان استوارتر از قبل چنگ ريشه‌ها را در خاك فرو كرده اند و مردم شهر اميد دوباره زندگي را يافته‌اند و امروز شهر اين شهر دوباره شاهد سپيده‌دم‌هاي شاد و سرشار از زندگي شدند آري ، امروز كودكان ورزقان و روستاهای اطرافش صبح‌ها را به شوق رسيدن به مدرسه و ديدن چشمان مهربان و مشتاق معلمان آغاز مي‌كنند دیگر اندوهی در دیدگانشان نیست الا سوزش سرما . دکتر جان شنیدم در اولین سفر استانی قدم به زادگاه من گذاشتی دیگر نوشتن از خواسته های مردم اطاله کلام است انچه که باید می گفتند به خدمتتان معروض کردند و انچه را که باید به تصویر می کشیدند به چشم خود دیدید اما چه کنم که این قلم گریبانم را گرفته تا با شما درد دلی کنم آنجا حضرتعالی به چشم خویش دیدید که مردم ورزقان مثل لالایی مادرانش و چون شعر هایش و بایاتی و نی چوبانش ساده و بی‌آلایش است ، حتی زمانی که دردی در دل دارد و خود به چشم خود دیدید که مادر داغدار صریح و بی‌غل‌وغش با احترام و ادب در برابرت می‌ ایستد هر چه بپرسی رک و پوست‌کنده جوابت را می‌دهد آری جناب دکتر آن پدر فرزند از دست داده را دیدید که مثل آفتاب پر از شور و هیجان است و هر چه در دل دارد روی دایره می‌ریزد؛ نه واژه‌ها را دور می‌زند و نه مخاطبش را می‌فریبد جناب دکتر حتما به خاطر دارند هئیت همراه شما که در روستاهای ورزقان هستند عروسانی و دامادانی که هنوز لباس مشکی بتن دارند بعد یک سال هر چند لبخندش مثل گذشته‌ها نیست اما می‌توان گفت درد دلشان عمق بیشتری دارد این دیار مهمان نواز تا شما را که به عنوان بزرگترین مقام اجرایی استان با چنین تواضعی قدم در خانه شان گذاشتید درد را فراموش و به روی شما با خنده و خوش رویی خوش آمد گویی کردند لبخندهایی که انگار پشتش کلی حرفهای نگفته دارد شاید شما هم متوجه آنها شدید استاندار محترم قربانیان زلزله به خاطر مظلومیتی که داشتند از احترام و ارزش ویژه ای نزد مردم ورزقان برخوردارند و به خصوص اهالی بومی و جوانان و نوجوانان احترام ویژه ای برای این عزیزان قائلند . به این جهت قربانیان هر روستا و منطقه ، یک غرابت فرهنگی بزرگ با این حادثه دارند با این توصیف هر مزاری که آن روز برای این عزیزان احداث می شد به حفظ یادوخاطره زلزله ورزقان برای آیندگان کمک می کرد هرچند آن خاطره خاطره ای تلخ و ناگواربود جناب دکتر یک سال است در دلم دغدغه ای دارم تا با یکی از مقامات بلند پایه استان در میان بگذارم و پیشنهادی ارائه دهم اکنون که با قبول زحمت به احترام قربانیان زلزله و تسکین آلام بازماندگان این منطقه اولین سفر استانی خویش را از این سرزمین زر خیز شروع کرده اید پیشنهاد می کنم به خاطر ارج نهادن بر همدلی و ایثار مردم ایران و آذربایجان در مسیر مدخل ورودی به جاده ورزقان از طرف خواجه به ورزقان با ایجاد دروازه ای که بیانگر رخداد زلزله و نشانگر عمق فاجعه و در خور شان این عزیزان باشد برای ایجادش امر به ابلاغ بفرمایید و با نصب تابلوی بزرگی نام جاده خواجه به ورزقان را جاده ایثار یا اتحاد نامگذاری کنید تا نام و یاد تمام عزیزان برای همیشه در تاریخ ماندگار شود که چگونه مردم ایران عللی الخصوص مردم آذربایجان شرقی و غربی خود را در اولین ساعات به ورزقان رساندند و حادثه تاریخی خلق کردند جناب دکتر جبار زاده استاندار محترم آن روز که ورزقان لرزید و فروریخت مرگ همهمه ای به راه انداخت و عروسکها، اسباب بازیها، دفتر مشق و کتابهای دانش آموزان ما زیر آوار پهن شدند زلزله از غمی بزرگ خبرداد خبر مرگ عده ای کودک و بی کس شدن عده ای پیر و جوان هنوز هم که هنوز است در صفحه تقویم دلم به یاد دارم، آن روز که ورزقان لرزید خیلی از کودکان بودند که در دامان مادر آسوده تر از همیشه سر بر بالش گذاشتد تافردا خدا را ببینند من از اولین ساعات زلزله آنجا بودم آنهایی که زیر آوار ماندند و هیچ وقت غروب خورشید و بقیه بهارهای عمرشان را ندیدند جناب دکتر بگذار از کودکان بنویسم کودکانی که بازی با بچه های مدرسه و بازی در اطراف روستا و کوچه های خاک و گلی و مشقهای ریاضی و فارسی و دیکته و انشا یشان برای همیشه در ذهنها ماند فقط خدا می داند، که در آخرین لحظه در زیر سقف خانه ای که تا دیروزش، سرپناهش بود با عروسک خویش چه گفتگویی کرد و از اینکه با دوچرخه و کیف و کتاب مدرسه ا ش ، دفن شد راضی بود یا نه . در آن قیامتی که آن روز در ورزقان به پا شد، چیزی نبود که ما نگرانش نباشیم ، خانه ها، بیمارستانها، مدرسه ها و مهمتر از همه آنها آدمها و دانش آموزان . آن روز همه جا ناله بود و ضجه؛ اما کسی، نه آن روز و نه امروز که یک سال از آن فاجعه می گذرد، نمی داند در دل داغدیدگان چه گذشت ، آن روز دست و پاهای کوچکی که از میان خاک و خون بیرون آمده و در پتو پیچیده می شدند دلها را بدرد می آورد دلم می گرفت از نگاههای اشکباری که بر چهره های کودکانی که حالا، زیر بار سنگین اندوه، سالها بزرگتر از سنشان را احساس می کردند ، کودکانی که در آن بحبوحه،کنار خانه های دیروز و خاطرات زنده به گور شده والدینشان، با آه و ناله ممتد صدا می کردند ولی دریغ از یک جواب ! جناب دکتر آن روز به چشم خویش دیدم معلمی که دانش آموزان خود را یکا یک حاضر و غایب می کرد نه برای درس پرسیدن و نه برای ورزش و یا بازی عمو زنجیر باف و یا خاله بازی، بلکه برای تقسیم غمها؛ دکتر آن روز یک عده از بچه ها تا همیشه کنار پدر و مادرهایشان ماندند، نه زیر سقف خانه بلکه در زیر سنگ قبر، کنار قبر پدر و مادر و خواهر و برادر یک عده دیگر هم راهی کوچه پس کوچه های سرنوشتِ خویش رفتند جناب دکتر شما و ما هم پس از سپری شدن یک سال، از خیلی کودکان زلزله زده و سرنوشتی که به آن دچار شدند، بی خبریم اما یک عده از آنها همین نزدیکی های ما آشیانه کردند بنده از اینکه شنیدم برای آغاز مسافرتهای استانی از زادگاه من شروع کردید خیلی خوشحال شدم خوشحال از اینکه استاندار محبوب قدم در جایی گذاشته است که یک سال قبل یکپارچه اضطراب وهیاهو وشیون واندوه بود،شاید صحنه ای ازقیامت هرکسی به دنبال گمشده ای بود . کودکانی که هق هق کنان مادر خویش را می جستند. دختران جوان و سرگردانی که والدینشان رافریاد میزدند وچه بسیار زنانی که خاکها را چنگ می زدند و فرزندانشان راجستجومی کردند.اکنون حساسیت جنابعالی را ارج می نهم و همت بلندتان را می ستایم و بعنوان یک معلم از توجه و عنایت شما به قشر داغدار جامعه سر تعظیم فرود می اورم و امیدوارم که حضورتان دست آویزی برای دست اندرکاران ساخت وساز و مدیریتهای برنامه ریزی بوده باشد . دوست ندارم و نداشتم این ها را باز گو کنم از خاطراتی که تلخ و شیرین بود خاطراتی که البته هر دویشان به طور همزمان با هم اتفاق افتاد . خاطراتی چون کمک های مردمی و خاطرات بزرگ منشانه مردم آذربایجان. جناب دکتر جنابعالی مستحضرید حتما کسی که عزیزش را از دست داده هر گز و به هیچ عنوان در پی پتو و یا گرفتن یک بسته نان نبوده و فکر و ذکرش جمع آوری اساس زندگی نبوده اتفاقی که این عزیزان را می آزارد هرج و مرج خاص بود که شهر نشینان در منطقه ایجاد کردند و از آب گل آلود فرصتی بدست آوردند تا سر پناه و خانه ای برای فصل بهار خود با عنوان ویلای روستایی ایجاد کنند اکنون زمان آن رسیده است سخنی داشته باشیم با آنانی که قفل بر در خانه هایشان زدند و با فراغ بال از خانه خود به شهر بازگشتند تا روستایی و زلزله زده در کانکس زندگی کند . خوب است همشهری امروز به صورت فرزندت نگاهي بيندازی و به دستان كوچك دلبندت نگاه کنی كه در کنار بخاری مي نويسد چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار بوسه اي بزنی و شب هنگام که سر بربالش گرم و نرم می نهد نگاهی بیندازی و نیمه شب بر بالينش بروی و نفسهاي منظمش را شماره كنی چه با خیال آسوده و مطمئن خوابیده لحظه ای بیندیش آیا میتوانی صدای شاد كودكان خیلی از روستاهای ورزقان را با تمام كمبودها در حياط مدرسه مي پيچيد بشنوی ؟ كاش آنقدر غيرت داشتيم تا به اشتباه خود اعتراف نموده فرصت دیگران را از آنان سلب نمی کردیم جناب جبار زاده خیلی از کودکان تمام چشم امیدشان به گذر تند زمان است تا در کلیشه های خاکستری ایام هفته ، عصر روز پنجشنبه فرا برسدتا در میهمانی مزار عزیزانشان حضور یابند و غباردرد و دلشان و حسرت روزگارشان را با بوی عود و اشک و گلاب بر سنگ داغ مزار عزیزانشان بشویند و بعد از قرائت فاتحه اندکی با دلدادگانشان مویه کنند . یک سال گذشت و در پس روزگار نه هر پنجشنبه ، بلکه هرروز ،در جاده منتهی به ورزقان در دل خیلی ها قیامتی است خیلی ها دلشان که می گیرد سوار ماشین می شوند و گازش را به روستا و زادگاهشان می گیرند هر چند اعلامیه های منقش به چهره های معصوم در امتداد مسیر همه را باد و باران از بین برده و روی پاک و مطهر بچه ها ی کنار جاده دوباره به خاطره ها آرامش می دهد و قطره های داغ اشک از یاد اوری ان دوارن صورتشان را نوازش می کند و با خود می گویند و در ته دل دعا می کنند که بارالها من که زلزله را به چشم خو دیدم هیچکس بر آن مبتلا نشود.

 

  ابراهیم رزمی زنگ آبادی

نظرات  

 
-1 #1 رحمانی 01 بهمن 1392 ساعت 02:07
شما شعر نو را در اول متن بصورت نثر آوردید و ردیف بندی پاراگرافها را کاش الاح می کردید افرین برپسر ورزقان
نقل قول