نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

  نفوذ هوای سرد و فعالیت سامانه بارشی که طی روزهای اخیر شهرستان را تحت تاثیر قرار داده بود، از دیروز...

موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

  دنبال خبری کهنه بودم که خبر دیگری هم به چشم آمد. اشاره به این دارد که موسیقی عاشیقی توسط کشور آذ...

در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

چند روز است که خیابان های اهر ارشد هر روزه خود را نمی بیند و صدایش را نمی شنود. ارشد یوسف نژاد روزنا...

فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

حجت الاسلام سید حجت سیدی صبح امروز سه شنبه هم زمان با سالرزو صدور فرمان تاریخی حضرت امام خمینی(ره) م...

رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

  رضا علیزاده در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در تبریز، با اشاره به ترکیب هیئت‌رئیسه دائم مجلس دهم، اظه...

  • نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

    جمعه ، 7 آبان 1395 ، 06:33
  • شرکت ملی مس در جهت عکس تحقق اقتصاد مقاومتی گام بر می‌دارد

    سه شنبه ، 26 مرداد 1395 ، 12:32
  • موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

    شنبه ، 19 تیر 1395 ، 06:35
  • در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 05:00
  • فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 04:54
  • رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:09
  • مرگ موتورسوار در برخورد با ال 90 در سه‌راهی گزانبند در جاده ورزقان –خاروانا

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:04

 يك فراز تاريخي؛ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ قره‌داغی ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
 
ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ
 
ﭼﻮﻥ ﺍﮔﻪ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ
 
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ...
 
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺷﻚ ﺭﻳﺨﺘﻢ
 
ﺣﺪﻭﺩ 9 ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ...
 
ﺑﺪﻭﻥ ﻏﺬﺍ ...
 
ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ...
 
ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ
 
ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ
 
ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﭘﺎ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ
 
ﺑﻮﺗﻪ ﻋﻠﻒ
 
ﻋﻠﻒ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺧﺎﮎ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ
 
ﺧﻮﺭﺩﻥ
 
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻩ
 
ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ...
 
ﺍﻣﺎ ...
 
ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻓﺶ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
 
ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ
 
ﺧﺎﮎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﯿﻢ ...
 
ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ...
 

مرتضی رفیعی