نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

  نفوذ هوای سرد و فعالیت سامانه بارشی که طی روزهای اخیر شهرستان را تحت تاثیر قرار داده بود، از دیروز...

موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

  دنبال خبری کهنه بودم که خبر دیگری هم به چشم آمد. اشاره به این دارد که موسیقی عاشیقی توسط کشور آذ...

در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

چند روز است که خیابان های اهر ارشد هر روزه خود را نمی بیند و صدایش را نمی شنود. ارشد یوسف نژاد روزنا...

فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

حجت الاسلام سید حجت سیدی صبح امروز سه شنبه هم زمان با سالرزو صدور فرمان تاریخی حضرت امام خمینی(ره) م...

رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

  رضا علیزاده در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در تبریز، با اشاره به ترکیب هیئت‌رئیسه دائم مجلس دهم، اظه...

  • نخستین برف پاییزی ورزقان را سفید پوش کرد

    جمعه ، 7 آبان 1395 ، 06:33
  • شرکت ملی مس در جهت عکس تحقق اقتصاد مقاومتی گام بر می‌دارد

    سه شنبه ، 26 مرداد 1395 ، 12:32
  • موسیقی عاشیقی میراث کشور ماست

    شنبه ، 19 تیر 1395 ، 06:35
  • در خیابان های اهر دیگر صدای روزنامه نمی آید

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 05:00
  • فعالیت بیش از ۴۰ مبلغ برای ماه رمضان در ورزقان

    سه شنبه ، 1 تیر 1395 ، 04:54
  • رضا علیزاده نماینده معین مردم اهر و هریس در مجلس دهم انتخاب می‌شود

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:09
  • مرگ موتورسوار در برخورد با ال 90 در سه‌راهی گزانبند در جاده ورزقان –خاروانا

    دوشنبه ، 17 خرداد 1395 ، 05:04

 دلت را که به آسمان آنروز ديار نينوا به پرواز درآوري صحرايي سوزان مي بيني که آسمانش به رنگ شرمساري نقاشي شده و خورشيدش از خجالت کبود گشته است. شمشيرهاي برهنه ، تيرهاي رها شده ، خيمه هاي آتش گرفته را بنگر ، در آنجايي که انديشه هاي پَست عداوت ، زبانه کشيده ، دشمن در همه جا کمين و دوست در لباس دشمن است.
تيره روزي هاي مردم شکم باره ي هوس ران را بنگر که سيلي مي زنند و گوشواره مي درند. و آن سوي ميدان را که نيک بنگري اَبر مردي را به نظاره مي نشيني که قرباني جهلِ کم خردانِ بي مِهر شده است و چه سخت است نفس کشيدن در ميان غبار بي کسي...
آري مردي در ميان جمله زشتي هاي عالم با همه هستي خود ، قد برافراشت و هيبتش تمام گيتي را در نورديد. شمشير حق و عدالت جدش را برهنه مي سازد و عمامه وي را بر سر مي نهد ، لباس رزم پوشيده و آماده نبرد مي شود و با تعصبي خاص پا بر رَمل هاي تفتيده دشت کربلا مي گذارد و پنجه هاي پولادينش را بر قبضه نيامش مي فشارد و با قامتي کشيده و استوار بر شاه راه تاريخ انسانيت مي ايستد تا جهان را از خواب غفلت بيدار کند.
سيماي آسماني و قيام خدايي اش ساهاي سال است که در خون مردم رسوخ کرده و همواره محرم که از راه مي رسد اذان عشق سروده مي شود و آن زمان است که خلق بسیاري انبوه شده اند و شهر ، آشفته و پر خروش مي گردد ، تن ها همه سياه پوش و مرد و زن همچون سيل خروشان بر جان و تن مي کوبند و  زنجيرهاي عزاي دُردانه خدا  آسمان مي سايند و پشت و پهلوي مردمان سرزمينم را نوازش مي کنند.
عجب غوغايي به پا مي شود همگان را از خود بي خود مي کند ،من نيز به
من نيز به رسم آيين نياکانم به دنبال اين قوم سرگشته به سويي مي دوم ، به هرکسي که مي رسم با سوزي نياز آلود مي پرسم ؛ اي غرق در اشک و درد: «اين مرد کيست؟» «دردش چيست؟» اين پيوند دهنده تاريخ انسانيت ، وارث پرچم سرخ زمان ، تنها چرا ؟؟ مگر چه کرده است؟

به من بگوييد : «نامش چيست؟» } «رسمش چه بود؟» «سلوکش کدام است؟» «مسلکش به کدامين وراست؟»
افسوس که کسي پاسخم نمي گويد. تنها زمزمه شان اين است که مظلوم بود ، کفني به تن نداشت ، سرش بر نيزه رفت ، غريبانه به شهادت رسيد و... خلاصه همه چيز گفتند و هيچ نگفتند.



اندکي تامل کن ، دوباره آن روز بزرگ را به ياد  بياور ، آن روز شهيدان دشت کربلا از خون خود گذشتند و رو در روي من و تو آنسوي تاريخ ، روي زمين نشستند تا نشستگان عالم را به قيام بخوانند.آن روز امتي مهربان و دلسوز و عدالت گستر خون خود را به رگهاي خشکيده تاريخ انسانيت تزريق نمودند تا رسالت حيات و زندگي در سايه سار همه برابري و همه برادري را به ما ارزاني دارند.

آن روز پير و جوان ، بزرگ و کوچک ، زن و مرد ، برادر و خواهر ، خويشاوند و بيگانه  ، دوست و همسايه ، غلام حلقه به گوش و قاري قرآن ، معلم و موذن و همه ي قسم خوردگانِ کوي عشق و دلدادگي برادرانه در کنار هم در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان و زنان ، پيران و جوانان تاريخ بياموزند که بايد چگونه زيست اگر مي توانند و چگونه بميرند  اگر نمي توانند.


و اکنون آن شهيدان راه حق کارشان را به خوبي خاتمه دادند و رسالت سنگين زندگي کردن را بر عهده ما نهادند. آري من و شما !! ما مردماني که در پليدي و منجلاب زندگي روزمره مان فقط نقش زنده بودن را ايفا مي کنيم.
بار خدايا اين چه حکمتي است که من و ماي نوعي غرق در ظلم خويشتن ، مي بايست سوگوار و عزادار مردان و زناني باشيم که نامشان به آزادگي در تاريخ بشريت نزد خداوندگار به ثبت رسيده است.
خوب که گوش دهي فريادي به گوشت مي رسد، آري آن فرياد اَبر مرد تاريخ بشريت حسين زمان است که فرياد مي زند «آيا کسي هست که مرا ياري کند؟» پرسش اينجاست که آيا حسين (ع) از مرگ هراسيده که چنين فريادِ ياري برآورده؟ نه هرگز !! او خوب مي داند کسي ياراي لبيک «هل من ناصر ينصرني» او را ندارد.
نيک بنگري خواهي ديد که آن پرسش ديروز حسين (ع) از من و توي امروزي است. حسين (ع) از من و تو گريه و زاري و اشک و ضجه نمي خواهد (اينها مسکن درد هاي خودمان است) او از ما بيداري و هوشياري مي خواهد و با سوال آنروزش خط مشي امروز ما را مشخص کرده است.آن سوال از ماست که آيا در صحنه نبرد زندگي و انسانيت ، هستيم يا خير؟! و اگر که نيستيم بايد بر مصيبت خود بگرييم که حضور نداريم...  

 

   مهندس عقیل ستارلو

نظرات  

 
-8 #1 قادر نامجو 06 آبان 1393 ساعت 15:01
اسلام علیک یااباعبدالله

ایام محرم را خدمت مدیریت محترم وبسایت صدای ورزقان و جناب آقای مهندس عقیل ستارلو اندریان تسلیت عرض می نمائیم .

جناب آقای مهندس ستارلو از زحمات شما درعرصه های مختلف فرهنگی ،اجتماعی، اقتصادی،سیاسی وصنعت توریسم در شهرستان ورزقان بی نهایت سپاسگذاریم . خسته نباشید
نقل قول